پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
401
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
سناتوس را فراهم بياورد . ليكن كسيسرو كه اين زمان از كيليكيا بازگشته بود براى آشتى دادن مىكوشيد و او چنين پيشنهاد مىنمود كه قيصر سمت خود را در كارگول رها نمايد و همچنين سپاه را ترك كند و تنها دو لكيون نگهداشته به حكمرانى اللوريكوم بسنده كند ، ولى براى كونسولگرى بار دوم نيز نامزد باشد . پومپيوس چون آن شور و جنبش را دوست نمىداشت دوستان قيصر رضايت دادند كه او يكى از آن دو را رها نمايد . ولى لنتلوس همچنان ايستادگى مىنمود . كاتو نيز فرياد مىكرد كه پومپيوس بد مىكند كه دوباره فريب مىخورد . آشتى هرگز سر نخواهد گرفت . همان هنگام خبرهايى رسيد كه قيصر بر آريمينيوم « 1 » كه شهر بزرگى در ايتاليا بود دست يافته و با سپاهيان بر گرد سر خود آهنگ روم را دارد ليكن جمله آخر اين خبر دروغ بود . زيرا قيصر در اين هنگام بيش از سيصد سواره و پنج هزار پياده بر سر خود نداشت و هم نمىخواست براى رسيدن بازمانده سپاه از آن سوى آلپ درنگ نمايد ، بلكه بهتر آن مىدانست كه در حال پاشيدگى كار دشمن و بىخبرى از آمدن او بر سر ايشان بتازد تا فرصت بسيج ساز و برگ ندهد زمانى كه به كنار رود ربيكون « 2 » كه سرحد خاك او بود رسيد اندك زمانى درنگ كرد كه تو گويى از بزرگى و بيمناكى قصد خود انديشه داشت و هنوز جرئت نمىكرد ولى سرانجام همچون كسى كه چشم روى هم گزارده خود را از بالاى پرتگاهى به دريا بياندازد جلو انديشه را گرفته و همه بيمها را از ياد برده لشكر را از آب بگذرانيد . همينكه اين خبر در روم پراكنده گرديد خروش و غوغا از سراسر شهر برخاست و ترسى در ميان مردم پيدا شد كه مايه شگفت بود و تا آن زمان چنان ترسى در روم ديده نشده بود . سراسر سناتوس به نزد پومپيوس دويدند و حكام نيز از دنبال آنان رسيدند . تولوس درباره لگيونها و سپاه او پرسش كرد . پومپيوس اندك درنگى نموده با ترديد پاسخ داد آن دو لگيون كه قيصر باز پس فرستاده آماده هستند و گذشته از آن از كسانى كه پيش از اين سپاهيگرى پذيرفتهاند به زودى مىتوانم تا سى هزار تن سپاهى آماده گردانم . از اين سخن او تولوس داد زده گفت : شما ما را فريب دادهايد اى پومپيوس !
--> ( 1 ) . Ariminumi ( 2 ) . Rubicon